![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستان گلم
خوبید؟ امیدوارم سالم و سلامت و سرحال باشید.... خوب....به قول رفیق بی معرفتم اول از همه : آقا محمد عزیز چیه؟؟؟....میدونم میایی میخونی!پس از خودت دفاع کن و البته من خودم فکر کنم تنها دلیلش اینه که داره یه تصمیمای مهمی برای آیندش میگیره سرش شلوغه!!!حالا دیگه خدا میدونه به چه دلیلی بی مقدمه و یک دفعه ول کرد!مثلا من دوست صمیمیشم اما اونقدر ضد و نقیض گفته که میدونم راستشو بهم نگفت.منم گیج شدم.... در هر حال اگه ما ادامه بدیم ممکنه خودش دوباره بیاد.آخه اخلاقه این بشره دوپا و یک سر و چهار چشم!!!! خلاصه که از همراهیه شما بی نهایت ممنون....فقط من حاضر جوابیم به پای فمنیست نمیرسه اگه قرار شد ان شاء ا... دوباره بنویسیم ممنون میشم شما (آقا محمد)اول شروع کنید چون من کمی از بحث پرتم!!! و اما ....هنوز نفهمیدیم علاوه بر آقا محمد عزیز آقا حمید و نرگس جون هم ادامه میدن یا نه؟؟؟ خوشحال میشم اگر این دو عزیز هم بمونن..اما ما شروع میکنیم تا دوستان تکلیفشونو مشخص کنن که ادامه میدن یا نه؟؟؟؟ دوستان خوبی هم که نظر میدن....اول از همه از لطف همگی ممنون.دوم اینکه من ممکنه فقط وقت کنم هفته ای یک بار پاسخ محبتشونو بدم .دیگه به بزرگواریه خودشون ببخشن.والا سرم خیلی شلوغه. خوب....پرگوییه بیش از اندازه نمیکنم....تا بعد ....به قول فمنیسته بی مرام.....نیومده رفتیم..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 0:24 توسط آنتی پسر |
|
|
سلام دوستای گلم...
خوبید؟ دیروز قرار گذاشتیم بریم دانشگاه.حالا که داریم میریم برگشته میگه....فلانی!خبر داری وبلاگو بستم..... شاخ در آوردم.آخه باورتون نمیشه چه اصراری می کرد این وبلاگو باز کنه و بیشتر از اون چقدر تلاش کرد تا منو راضی کنه بیام و کمکش کنم.آخه حقیقتش من زیاد از وبلاگ نویسیو کارهای اینترنتی خوشم نمیاد و از بس اصرار کرد گفتم باشه. حالا نمیدونم چه مرگشه!!!!!البته من سابقشو دارم...همیشه همین جوریه.....ببین فمنیست چه بخونی چه نخونی من حرفمو میزنم..... خیلی بده آدم اینقدر متزلزل و بی اراده باشه.....دلیل اون همه اصرار چی بود و حالا دلیل این کار چیه؟؟؟؟ دیروز هم بهت گفتم....سعی کن خودت باشی....هر چند جواب درستی بهم ندادی و من نفهمیدم چرا حالا که تابستون شده و هممون بیشتر وقت داریم داری وبلاگو اینطوری بی دلیل میبندی؟!!!! تو که اون همه ذوق داشتی و اونجوری هر روز آپ میکردی آخه چرا یهو ول کردی؟ میدونم جنس شیطون و فضولت نمیذاره که لااقل نیایی و سر نزنی پس اگه اومدی و سر زدی سعی کن جوابی برای سوالهام پیدا کنی...لااقل با خودت روراست باش چون میدونم راستشو به من نگفتی! نمیدونم باید چکار کنیم....واقعا وبلاگو ببندیم؟ نرگس جون....آقا حمید و آقا محمد.....اگه شماها بمونید منم می مونم و با هم ادامه میدیم....البته من گفتم از وبلاگ نویسی زیاد خوشم نمیاد اما برای این کارم دلیل دارم.میخوام روی فمنیستو کم کنم و بهش بفهمونم که آدم نباید اینقدر زود همه کارو ول کنه.....آخه شماها که نمیشناسیدش!!!! غیبتش نمیشه چون میدونم میاد و میخونه.اما این بشر توی زندگیش یک کارو تا انتها دنبال نکرده.همش این شاخه اون شاخه میکنه.خوب دختر یه خورده مصمم باش!!!!! بچه ها من منتظر نظر شماها میمونم..... بمونید می مونم....وگرنه که واقعا وبلاگو میبندیم.... امشب شب آرزوهاست.امیدوارم به همه آرزوهاتون برسید.برای بقیه هم دعا کنید تا خدا دعاهاتونو مستجاب کنه. منتظرم.... تا بعد.....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:20 توسط آنتی پسر |
|
|
سلامممممممممممم....یه سلامه بلند و با داد و فریاد به همه بروبچز وبلاگ و همه خواننده های باحالمون....
خوبین بچه ها؟؟؟ فمنیست چطوری؟؟؟تا دلت خواست پشت سر من صفحه گذاشتیا. نرگس جان خوبی عزیز؟امیدوارم هم خودت هم کریستین خوب و خوش و شاد باشید و در کنار هم لحظات خوشی داشته باشید... داداش محمد شما چطوری؟....دلم برای نوشته هات که با نهایته دقت و ظرافت حاله این فمنیستو میگیره خیلی تنگ شده.. داداش حمیدمون چطوره؟؟؟شما هم که مثل من غیبت صغری کبری داری!! خوب بچه ها...من خیلی از ماجراها عقبم....عجب سرعتی دارید....چه خبره؟؟؟؟ برای همین منتظر می مونم تا بنا به پیشنهاده فمنیست آقا محمد موضوع جدیدو بگه بعد بیام وسطه ماجرا.....می ترسم منم بیام ملاک بگم و نظر بدم مجبور شم خط خطی کنم. راستی فمنیست....چند سالته ننه جون؟؟؟ یه عکسه خوشگل هم براتون میذارم حالشو ببرید...چیه این داداش حمید وبلاگو جنایی کرده.. خانوم جون من دارم مطلب مینویسم کی به تو اجازه داد بیایی الان جواب نظراتو بدی! عکسو حال کن.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:0 توسط آنتی پسر |
|
|
سلام.....یه سلامه متفاوت از نوع بی طرفی!!!!!
آقا امشب ...نه یعنی امصبح! جواب سرکار خانوم فمنیست و جناب آقای بچه مثبت هم بعدا میدم. میدونید که جریان چیه؟؟؟ خانوم مهستی به رحمت خدا رفتن.. آخه آدم اعصابش خورد میشه دیگه... یه دانشمند ایرانی می میره...یا یکی از علما می میره....هیچکس محض رضای خدا یه تسلیت خشک و خالی هم نمیده حالا ببین از صبح چند نفر این واقعه رو به هم اس ام اس زدن یا برای هم پی ام گذاشتن. مراسم تجلیل از نخبگان علمی بود.....فکر کنید مدعوین چند نفر بودن؟؟؟ با خود نخبه ها...سر جمع حدود ۳۰-۴۰ نفر.....حالا فکر کنید همین مراسمو در تجلیل از فلان خواننده یا فلان بازیگر یا بهمان فوتبالیست میگرفتن....مگه اصلا میشد از در سالن رفت تو؟ من حرف بدی میزنم؟؟؟چرا فحش می دی خوب؟؟؟؟ اه!!!!خوب یکم به خودمون بیاییم دیگه....تا کی میخوایم این مدلی زندگی کنیم.....اصلا چرا زندگی کنیم؟؟؟؟؟امن اعصابم خورده.. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 3:18 توسط آنتی پسر |
|
|
خانومها و آقایون عزیز سلاممممممممم
من برگشتم... اول : من فکر میکنم فمنیست مریض شده باشه....شما فکر نمیکنید؟؟ عرض میکنم خدمتتون....این رفیق شفیق با مرام و البته آب زیرکاه من دوم: نرگس جونم میبینم که تو هم این چند روز نبودی.....خوبی عزیز؟بابا کدوم دختر عاقلی حاضر میشه با این جناح مخالفیای خفن زندگی کنه....باز گلی به گوشه جمال اون رفیق شما....رفیق ما که عرضه همون یه سیلی زدنو هم نداشت! بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 15:23 توسط آنتی پسر |
|
|
سلام بر دوستای گلم....
میبینم که امروز همه شدیداً فعالیت کردید چیه بابا؟؟؟ ولی خدایی هممون چه پیله ای کردیم به این بنده خدا.....آقا من از جانب همه معذرت میخوام آخ آخ.....دیر شد....بچه ها فاتحه رو دوتاش کنید ....منم کارم تمومه!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:33 توسط آنتی پسر |
|
|
سلام بر همه دوستان عزیز
علی الخصوص دوست جدید الورودمون جناب بچه مثبت این عکسه کیه گذاشتی؟؟ آخ که این پسرا چقدر ادعا دارن. داداش لااقل خالی می بندی تابلو نبند هان؟؟؟نکنه نخبه ای صدات در نمیاد..... آقا سلام عرض شد. و اما یک نکته....ببین داداش ....اینجا از این حرفا نزن (دخترا عددی نیست)که خیلی برات گرون تموم میشه و یه نکته ی دیگه که روی سخنم بیشتر با جناب بچه مثبته....دوستان....در این وبلاگ ما "کلی" مینویسیم....می دونید چرا؟چون تجربه هر کسی بسته به شرایطی خاص با دیگری فرق میکنه و اگر بخوایم هر کدوم تجربیات شخصیمونو بگیم نمیشه جوابی کلی بهش داد....چون مثلا منه نوعی نمیدونم اونی که شما دوستش داشتید چرا یهو ول کرده رفته....یا چرا از آی دیه شما چیزاییو که دوست نداشته حذف کرده....نمیدونم متوجه منظورم شدید یا نه... اما یه نکته اون وسط مسطا گفتی که من نمیتونم بی تفاوت رد شم خلاصه.... من فکر میکنم اگر کلی بنویسیم هم بهتر بقیه اعضا می تونن در بحث شرکت کنن و هم وبلاگ قشنگتر و منسجمتر پیش میره.....بازم این نظر شخصیه منه....تا نظر بقیه چی باشه..... ما تابع اکثریتیم.....دموکراسیه محضه اینجا.....(کسی جرات داره مخالفت کنه فمنیست.....نرگس جون...آقا محمد.....نظر شماها چیه؟؟ بچه مثبت عزیز....نظر خودت چیه؟؟ هر کی مخالفه دستش بالا..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 17:10 توسط آنتی پسر |
|
|
تا حالا دقت کردید پسرها هر کاری که بکنند بالاخره یه آدم باحال
پسرها اگه تيپ بزنن برن بيرون ميگن با کي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشن ميگن اصلاسليقه نداري. اگه زياد بگن دوستت دارم ميگن باز چه نقشه اي تو سرته؟ اگه نگن دوست دارم ميگن پاي کس ديگه اي وسطه !!! اگه زياد بهتون زنگ بزنن ميگید اعتماد نداري !!!! اگه يه مدت زنگ نزنن ميگید سرت خيلي شلوغه!!!! اگه تو خونه زياد بخندند ميگن شيت شدي! اگه نخندن ميگن چه مرگته؟ عاشق شدي؟ اگه شام بخوان ميگن همش به فکر شکمتي اگه شام نخوان ميگن با کي شام خوردی ؟؟!!!! حقشونه...هر چقدر بهشون گیر بدن حقشونه.... نظر شما غیر از اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظر آقا محمد: خوب کاری می کنم! اصلاً وایسادم که وایسادم، مگه چیه؟ جواب آنتی پسر: آخه چرا خالی می بندید کی میگه عین خیالتون نیست....داغ میکنید ...جوش میارید....باید چندین لیتر آب روتون خالی کرد تا خاموش بشید شما هم یه بار امتحان کنید....ببینید اون وقت بازم بهتون گیر میدن یا نه.... البته اینایی که گفتم شامل حال آقا محمد نمیشه...چون ایشون از گیر دادن خوششون میاد. ما هم میخوایم گیر بدیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:43 توسط آنتی پسر |
|
|
نظر آقا محمد درباره عشق:
از خانم "فمنیست" که به آقایون افتخار دادن و حرفشونو با "پسرا همشون ...... هستن" شروع نکردن تشکر می کنم!
تا حالا دقت کردید که این دنیا ظرفیت عشق حقیقی رو نداشته، نداره و نخواهد داشت؟ نظر آنتی پسر: من برای تک تک حرفاتون جواب دارم....تعریفتون از عشقو دقیقا قبول دارم...تعریف منم مشابه تعریف شماست.من میگم عشق یعنی از خود گذشتگی و صبر.یعنی اگر واقعا عاشقی خودتو ندید بگیری و بیشتر به فکر محبوبت باشی...یعنی اگر داعیه ی عاشقی داری خودخواهیهاتو دور بریزی و صبور باشی....تعریفتون کاملا درست....اما قبول کنید دیگه همچین عشقایی اسطوره شدن....دقیقا مثل عشق شیرین و فرهاد....لیلی و مجنون....دیگه کجا فرهادی پیدا میشه که به خاطر معشوقش دل کوهو بشکافه....کجا مجنونی پیدا میشه که وقتی بهش میگن لیلی یه دختر معمولیه و اونقدر زیبا نیست که تو داری خودتو براش می کشی بگه: اگر در دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی و باز هم کاملا حرفتونو قبول دارم که طرفی که برای عشقش شرط میذاره دختران....قبول دارم که خیلی وقتها وقتی می بینن طرفشون از پس شرطها بر نمیاد باز هم کوتاه نمیان.... اما همونطور که دوستم "فمنیست"دیگه از عبارت "پسرها همشون" استفاده نمیکنه منم میخوام به دور از تعصیبات جنسیتی بگم که من به شما حق میدم....دخترایی هم هستند که اینطورین اما شاید اونها تجربیاتی رو دیدن که این جوری شدن....نمونش صمیمی ترین دوست خودم.... دوستی دارم که چند وقت پیش اسیر عشق آدمی با شرایطی که شما نوشته بودید و حتی شاید بدتر شد....پسری دانشجو...که نه خونه داشت...نه ماشین....نه شغل....خانوادش هم وضع مالی چندان خوبی نداشتند....اما دوستم چون معیارهای مورد قبولشو در شخصیت و باطن اون پسر دیده بود همه شرایطو قبول کرده بود....شاید باور نکنید که هیچ شرطی هم نگذاشته بود جز شرط وفاداری....این تنها شرطش بود...و من شاهد بودم که این بچه داشت به خاطر اون پسر ذره ذره آب می شد چون مجبور بود با مخالفت خانوادش هم بجنگه.... من همون موقع بهش گفتم داری اشتباه میکنی!ول کن!اما اون عاشق بود و من حاضرم قسم بخورم یه عاشق حقیقی بود ....به خاطر اون پسر از همه چیزش حاضر بود بگذره.... یادتونه گفتید چه اشکالی داره مثلا خودمونو بزنیم به مریضی ببینیم عکس العمل طرف مقابلمون چیه؟ اون پسر که حالا من نمیدونم راست می گفت یا دروغ مریض هم بود هر چند بیماریش حاد نبود و پرولاپس داشت( یه مشکل ساده قلبی)...اما دوست من می گفت من تا تهش واستادم.....نمیدونم اسم این کار سادگی بیش از حد و حماقت بود یا عشق واقعی ولی اونقدر پسره رو دوست داشت که می سوخت و برای اینکه اون ناراحت نشه نمی گفت که توی خونه چقدر تحت فشاره....اما آخرش چی شد؟؟؟در حقیقت دوست من مجنون بود و لیلی خیانت کار از آب در اومد.....خبر رسید که این آقا با چند نفر دیگه هم در رابطست و اصلا از اول هم به خاطر وضع مالی نسبتا خوب دوست من اومده بود جلو و پیشنهاد ازدواج داده بود....اصلا هم آدم پاک و صادقی که جلوه می کرد نبوده.....حالا شما فکر کن چه بر سر دوست من اومد....اولین عاقبتش سرکوفت خوردن مدام از خانواده بود....شما فکر کن برای یه نفر جونتو هم حاضر باشی بدی بعد ببینی طرف حتی ادعای عشقش هم دروغ بوده....و جالبتر اینکه حاضر هم نبود قبول کنه و باز داشت این دوست بیچاره منو گول می زد.... معیارهای دوست من چی بود و معیارهای اون پسر چی بود.... وقتی از دوستم پرسیدم تو عاشق چیه پسره شدی گفت: عاشق باطن پاکش.... ملاک دوست من باطن بود....اما آقا عاشق چی شده بود؟؟؟؟قیافه....پول....ظاهر....خونه....ماشین..... دوستم تا مدتها نمی تونست با خودش کنار بیاد که چه اشتباه بزرگی کرده بود.... خیلی بده ....بد نه...وحشتناکه که آدم برای یه نفر تا این حد مایه بذاره بعد ببینه طرف تو زرد از آب در اومد.... حالا خودتون فکرشو بکنید اگر اون دو تا ازدواج کرده بودن چی میشد؟قرار بود چند هفته بعد رسما نامزد کنن.... شاید همین تجربیاته که باعث میشه خانواده دختر شرایطو سنگین بگیرن....دیگه آدم به کی می تونه اعتماد کنه؟....و اتفاقا اینجور نمونه ها کم نیستنا.....خیلی هم زیادن....و به خصوص در شرایط امروزی جامعه ما شاید به جرات بتونم بگم بیش از ۷۰ درصد پسرها دنبال دختر پولدار می گردن ...چون کاری ندارن و در آمد چندانی هم ندارن سعی می کنن با دروغ عاشقی طرفشونو به خودشون علاقمند کنن و من متاسفم که بگم که دخترها با چهارتا قربون صدقه همچین خام میشن که یادشون میره حتی طرفشونو محک بزنن.... تازه دوست من فوق العاده خوش شانس بود که خیلی زود فهمید....قبل از اینکه رسما نامزد کنن....ولی نتیجش چیه!که الان میگه من به هیچ کس اعتماد ندارم..... خوب این خیلی بده....نمیدونم اگر من توی شرایط اون قرار می گرفتم چیکار میکردم....حالا هم خودش یه ضربه روحی خورده...هم خانوادش بهش سرکوفت می زنن و عملا بهش میگن تو قدرت تشخیص نداری....هم به هر حال پیش ماها که دوستاشیم معذب شده....نمیدونم.... حالا شما بگو....این عشق بود واقعا؟ خدایی دوست من کم گذاشت؟ این وسط تقصیر کی بود؟ آدم چطوری می تونه تشخیص بده یه نفر راست میگه یا دروغ؟ راستی اون ماجرایی که در رابطه با جریان خودکشیه بود هم همین آقا برگشته بود به دوست من گفته بود و شاید تنها چیزی که می شد دوستم ازش استفاده کنه و خیلی قبل تر بفهمه طرفش کیه همون بود....اما اون طفلی بازم باورش نشده بود.... حالا نظر شما چیه؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 13:28 توسط آنتی پسر |
|
|
چرا شما دخترا با شنیدن چنین حرفایی از طرف مقابل باز هم به رابطتون ادامه میدین؟
به خاطر سادگیتون؟ ببینم کجای این حرف مبهمه؟ دختر: "اه...من از همه چیز خسته ام....آخرش خودمو میکشم...." پسر: "باشه اشکال نداره ولی الان نه!!" اینو به هرکی بگی می فهمه که نسبت به اون بی توجهی! پس چرا شما ادامه میدین؟ اگه صرفاً می خواین با یه پسر دوست باشین و چیز دیگه ای براتون ملاک نیست پس این چیزا نباید براتون مهم باشه، میتونید این حرفو بذارید به حساب یه شوخی دوستانه! مثلاً "گفتم بخندیم، زیاد جدی نگیر" اگه نه، جواب سؤال منو بدین. واقعاً چرا ادامه میدین؟ نمی گم با اولین حرفی که نشون میده طرف به شما بی توجهه همه چیزو به هم بریزید و خداحافظ. اتفاقاً اینجور حرفا شروع خیلی خوبیه تا طرفتون رو بهتر بشناسید. اگه واقعاً از روی بی توجهی به شما این حرف رو زده باشه مطمئناً با یه اتفاق دیگه، مشابه همون حرف رو تکرار میکنه! اینجاست که باید به صداقت این رابطه شک کرد (البته اگه براتون مهم باشه) چه اشکالی داره اگه خودتونو به مریضی بزنید تا عکس العمل طرف رو ببینید؟ یا وانمود کنید یه مشکل بزرگی براتون پیش اومده که شما رو نگران کرده؟ یا چند روزی اونو از خودتون بی خبر بذارید تا ببینید چیکار میکنه؟ یا ... باید طرفو شناخت، بهش میدون داد تا خودشو نشون بده. اگه واقعاً به این نتیجه رسیدید که طرفتون (چه دختر و چه پسر) داره نقش بازی میکنه، برای موندنتون دلیل نیارید، بدون شک باید رفت! و اما بعد ... با دیدن چنین فردی هیچوقت نتیجه نگیر که "همشون همینن ها!... شک نکن!..." مطمئن باش یکی از جنس خودت داره دنبالت می گرده "اندکی صبر سحر نزدیک است" ****آقا محمد**** خوب....من لازم میدونم هم برای باز شدن بحثمون هم برای توضیح بیشتر چند تا مطلب را در جواب نظر این دوست خوبمون بگم.... داستانی که "فمنیست" دوست عزیزم نوشته بر اساس یک واقعیتی بود که برای یکی از دوستان اتفاق افتاد....در حقیقت مطالبی که مینویسیم واقعیاتیه که در اطرافیانمون دیدیم یا به نوعی میبینیم. رابطه ای که گفته شده صرفا یک رابطه دوستانه نبود و دو طرف قصد ازدواج داشتن. من با نظر شما کاملا موافقم...چرا باید به همچین رابطه ای ادامه داد...اون دوتا در مرحله ای بودن که میخواستن همدیگرو بیشتر بشناسن....اتفاقا اون دوستمون چند باری طرفشو محک زده بود اما هر بار سرخورده تر از قبل میشد.... من فکر میکنم بعضی از ماها در تشخیصهامون مشکلات بزرگی داریم....شاید نمیدونیم چطور طرف مقابلو امتحان کنیم...یا وقتی امتحان میکنیم و نتیجه بد در میاد چیکار کنیم؟ دوستم میگفت:" وقتی بهم گفت اشکالی نداره ولی الان نه....انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم...." بهش گفتم : خوب چرا همونجا ول نکردی....چرا بازم ادامه دادی؟؟؟.... گفت:چون دوستش داشتم نمیخواستم باور کنم که براش بی اهمیتم یا داره فقط نقش آدمهای عاشقو بازی میکنه.... قبول کنید که پسرها در نقش بازی کردن لنگه ندارن.... اما این برای خود من هم سواله که چی میشه که اونقدر مجذوب طرفت میشی که خیلی اشکالاتشو نمیبینی یا بعدا که به دلیلی اون رابطه به هم خورد تازه میشینی فکر میکنی و میبینی ای بابا!!!!انگار از اولم کلی مشکل در این رابطه بوده.... در ضمن...من یه توضیحیو هم لازمه برای دوستان بدم....بحثی که اینجا باز کردیم و صحبتهایی که از رابطه دختر و پسر داریم تحت هیچ شرایطی منظور دوستی نیست....منظور از این رابطه ها رابطه هایی که محض آشناییه طرفین برای ازدواجه و یا دو طرف نامزد هستند و برای آغاز زندگی مشترکشون باید همدیگرو بیشتر بشناسن... چون به قول این دوست منتقدمون اگر منظور دوستیه ساده باشه خیلی از مسائل دیگه اهمیتی نداره و حساسیت داشتن روی اونها غیر عقلانیه.... اینو هم برای دوستانی گفتم که اشتباه برداشت کردند... منتظر نظراتتون هستیم..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 23:53 توسط آنتی پسر |
|
|
سلام....
قبلا گفته بودم که ما به نظرات شما خیلی اهمیت میدیم و دلمون میخواد این وبلاگ گروهی باشه و از نظرات همه استفاده کنیم. و گفته بودیم که هر آقا پسر محترمی که نظری مخالف با ما دارند میتونن نظراتشونو بنویسن تا ما در وبلاگ اونها رو به بحث بگذاریم. آقا محمد به وبلاگ ما خیلی لطف دارند و محبت کردند و قبول کردند که ما نظراتشونو در وبلاگ مطرح کنیم تا به بحث گذاشته بشه.... لازم میدونم از طرف خودم و فمنیست از آقا محمد خیلی خیلی تشکر کنم و امیدوارم این بحث به نتایج خوبی برسه که برای ههمون قابل استفاده باشه....به دور از تعصبات بیجا!!!! این یکیو به دوست خوبم فمنیست گفتم که گاهی غیر منطقی میشه.... راستی...نظر هرپست را در زیر همان مطلب مینویسم تا مشخص بشه که کدوم نظر مربوط به دوم بحثه....بعد بحثو شروع میکنیم..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 23:15 توسط آنتی پسر |
|
|
میدونستید پسرا چرا عاشق شما میشن و عاشق چیتون میشن؟ نه؟؟ نمیدونید؟ خوب من کمکتون میکنم....
چند تا چیز هست که پسرها به اون دلایل عاشق میشن....این دفعه که یکی ادعای عاشقی کرد خوب دقت کنید متوجه میشید که حق با منه....
اول: خونه بابات یه خونه چند هزار متری اگه نیست فکر اینکه کسی عاشقت بشه رو از مخت بیرون کن عزیزم....
دوم: بابات یه پول و پله ی درست و حسابی داشته باشه و به عبارتی بچه مایه دار باشی...
سوم: ماشینتون الگانس باشه...حالا خیلی بخوان تخفیف بدن دیگه پرادو کمتر راه نداره....
چهارم:خودتم خیلی خوش برو رو باشی و مثلا اگه یه ذره دماغت دراز
پنجم:خیلی ساده باشی تا هر چی طرف گفت باور کنی شیشم : .... نه دیگه...همشو که نمیشه الان بگم.... روی همینا فکر کن تا بقیشو بعدا بگم.... هر کی مخالف نظر منه دستش بالا.... نبود؟؟؟؟؟؟؟
نظر مخالف: اصلاً منکر حرفاتون نیستم، متأسفانه پسرا و دخترایی (که درصدشون خیلی بیشتره) هستن که با اینجور طرز فکر میرن جلو. بعضی ها موفقیت و آینده رو توی اینجور چیزا می بینن و تحت هیچ شرایطی از خواسته های خودشون کوتاه نمیان، از نظر این افراد این دلایل کاملًا منطقی و قابل توجیهه. مهم اینه که "من" چه عقیده ای دارم و چقدر به اون عقیده پایبندم! با موارد 1 و 2 و 3 و 4 موافقم به شرط اشتراک دختر و پسر! و اما مورد 5 : این مورد هم مشترکه. اساساً خاصیت عشق همینه. "اگر در دیده مجنون نشینی ........." یعنی نمی تونی به خودت این اجازه رو بدی که حتی 1 درصد هم به عشقت شک کنی. و متأسفانه هستند افرادی که از این حس قشنگ عاشقی سوء استفاده میکنن و به قول شما احساسو قلقلک میدن و میرن ... اینم بگم که مورد پنجم در آقایون بیشتره (متأسفانه) طرح یک سوال: دوستان گلم روی سوال آقا محمد فکر کنید و پاسختونو در بخش نظرات برای ما بذارید . ما هم نظر خودمونو میدیم!ولی هنوز فکر نکردیم!!!! حالا من یه سؤال از شما به عنوان نماینده دخترا می پرسم: ****آقا محمد**** |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 20:43 توسط آنتی پسر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام....سلام به همه دخترای گل و نازنین ....و به همه آقا پسرهای عزیز خوش اومدین عزیزان دل!!!
این وبلاگ...وبلاگی گروهیه متشکل از پنج عضو فعال و تازه نفس...قراره با هم بعضی مسائل و موضوعاتو به بحث بگذاریم تا ذهنیتمون درباره همدیگه اصلاح بشه....گاهی هم محض خالی نبودن عریضه دعوا و جنجال و تعصب بازی داریم.....اگه شما هم علاقمندید....بفرمایید تو...دمه در بده..... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| نویسندگان |
|
فمنیست آنتی پسر نرگسی بچه (+) محمد |
|
RSS
|